خرید بک لینک
اگرچه قله قاف است و فتح آن الم است شکوه عشق به اوج است و شادی اش به غم است اساس همت فاتح به پایمردی اوست نه هرکه چند قدم رفت از همین رقم است مباد خستگی ات باعث شکست شود که سرنوشت دلت پا به پای این قدم است صبور باش و منال از جفای یار عزیز نشان عاشق صادق تحمل ستم است برای فتح دلت جز غزل چه دارم من که قاف عشق تو هستی و پای من قلم است |محمود صادقی|

برچسب: قافیه یاب,قاف,قافية الراء,قافية اللام,قافیه,قافية الياء,قافية الباء,قافلة,قافية النون,قافية القاف, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 14:14

پشت چشمان تو شهری ست، تماشا دارد چشم تو پنجره ای باز به دریا دارد صبح از مشرق چشمان تو سر زد، یعنی آسمان هر شب از اینجاست که فردا دارد تو همان لحظه ی شیرین خیالم هستی که به کابوس شبم لذت رویا دارد چشم تو ساده ترین فلسفه ی دوستی است مثل آیینه صمیمیت گیرا دارد من به چشمان تو، چشمان تو، می اندیشم و به آن شهر که یک ساحل زیبا دارد |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 14:14

آمد نشست، حوصله ها را عیار زد لب ها شکفت و شعله به جان بهار زد یک فصل تازه در دل تقویم باز شد وقتی که باد روسری اش را کنار زد صاحبدلی دو چشم تو را دید و بعد از آن "بیدل" لقب گرفت غزل ها به کار زد هر شاعری که یک نفسی با تو خوش نشست هر جا مجال داد سخن از نگار زد اصلا عجیب نیست اگر برملا شود حلاج از عشق زلف تو خود را به دار زد گاهی که عقل معجزه ای چاره ساز نیست باید به نیل عاشقی اش بی گدار زد |محمود صادقی|

برچسب: وبلاگ بیدلانه, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 14:14

ایران من! تمام تنم وامدار توست عمری که هست مرحمت روزگار توست در هر سماع سرخوشی ام شمس من تویی خوشبختی ستاره من در مدار توست ای مهد مهر و دیر مغان و سرای شعر هرجا که هست اهل دلی ریزه خوار توست بر گلشنت اگرچه زمستان گذشته است گلواژه های سرخ وطن لاله زار توست در اشتیاق حادثه ای سبز سوختند این نخل ها نشان به نشان انتظار توست ما ریشه در زمین تو داریم ای وطن هربار اگر شکفته شویم از بهار توست جانم فدای یک وجب از خاک میهنم این سر به روی شانه ی من سربدار توست |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 14:13

"عاشقت هستم"، فقط در پاسخم خندید و رفت موجی از دیوانگی را در نگاهم دید و رفت هرچه در دل بود چشمم با زبانی ساده گفت هرچه در دل بود را از چشم من فهمید و رفت آهوانه در خیابان جست و از من دور شد با همین طرز قدم برداشتن رقصید و رفت شادمان بودم که دیگر غم ندارم بعد از این بذر غم را در بیابان دلم پاشید و رفت عشق را باید فقط با عشق پاسخ داد و بس "هل جزاء العشق الّا العشق" را نشنید و رفت |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

کار دنیا را ببین، هر گوشه واویلاست، نیست؟روزها پشت سر هم شام بی فرداست، نیست؟ یک طرف جنگ است و آتش بازی دیوانگانیک طرف هم مردمانی غرق در رویاست، نیست؟ صخره با ساحل خوش است و موج با دریای خودقلب من هم مثل موجی عاشق دریاست، نیست؟ این زمانه خوب با دارا مدارا می کندمرد دارا آرزوی قلب ساراهاست، نیست؟ شهر را گشتم نبود آن نیمه ی صحرایی امهر که را دیدم به خود گفتم که این لیلا ست، نیست؟! |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

باران صدای عشق در گوش زمین است یعنی صدای تو برای من چنین است هر روز با تو حسی از نوروز دارم هم روزگارت هم هوایت بهترین است حتی نیازی نیست تا سفره بچینی سین سلام تو برایم هفت سین است بانوی رویاهای من نزدیک بنشین چشمان بازیگوش من نزدیک بین است امروز با من مهربانی کن که فردا حاشای بهت انگیزمان دیوار چین است |محمود صادقی|

برچسب: صدای باران عشق,دانلود صدای باران عشق, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

یعنی چه خواهد شد پس از من سرنوشتش؟
حوضش؟ حیاطش؟ بارگاهش؟ خشت خشتش؟


یعنی چه خواهد شد پس از من سرگذشتش؟
قصر تنش؟ گنج لبش؟ خاک سرشتش؟

آیا چه خواهد کرد دنیا با دل او؟
آیا چه خواهد کرد دوزخ با بهشتش؟

بی عشق دنیا صحنه ای تاریک دارد
بی عشق اُف بر قصه های تلخ و زشتش

گفتی کتاب عشق هر فصلش قشنگ است

دلگیرم از این فصل... حتی پی نوشتش!

|محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

بی عشق زمین این همه دلتنگ نداشت رگ های تنش نبض خوش آهنگ نداشت بی عشق زمین جاذبه اش کم می شد انگار صدا بارقه ی چنگ نداشت بی عشق هنر غرق سیاهی شده بود اندام هنر پیرهنش رنگ نداشت با عشق خردورزی انسان مدرن با آینه ها منطقی از سنگ نداشت این عشق چه رازی ست که بی "آن" انسان انگشتری اش نگین فرهنگ نداشت |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

بدون هیچ حرفی عاشقم شد غروب روز برفی عاشقم شد نه مثل دیگران از روی عادت به طرز بس شگرفی عاشقم شد سکوت ممتدش پر بود از حرف رها از نحو و صرفی عاشقم شد و چشمانش پر از حرف نگفته بدون هیچ حرفی عاشقم شد |محمود صادقی|

برچسب: بدون هیچ حرفی رفت, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

شکر بر درگاه حق یکبار دیگر دیدمت با همین حال و هوای ناب، بهتر دیدمت روزها کم کم تو را از ذهن من خط می زدند تا تو را در برگی از تقویم باور دیدمت چهره ات یک قاب زیبا از بهار عشق بود مثل بارانی که در احساس خود تر... دیدمت لحظه ای که هیچ امّیدی به دیداری نبود عاطفه پادرمیانی کرد و آخر دیدمت |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

حس طوفانی یک مـــــوج جـوان دارد عشــق مثل هر حــادثه در خود هیــــجان دارد عشــق نه به چشمان قشــــنگ است و نه چیـــزی دیگر خارج از خط لـــب و چشـــــم نشان دارد عشــق "دوســـتت دارم" عاشــــق به زبان بازی نیست شکل پیچیـــــده ای از فن بیان دارد عشــق صــــبر کن جـــــاذبه تا کار خودش را بکند مثل افتـــادن یک ســیب، زمـــان دارد عشــق |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

تا نگاهم می کنی حس غزل می گیردم واژه واژه شعر در بوس و بغل می گیردم آنقدَر ماهی که وقتی با تو خلوت می کنم حس شیرین شب ماه عسل می گیردم من کیم؟ سیاره ای خاموش، در آغوش تو هاله ای از روشنی مثل زحل می گیردم بی تو مثل چایِ سردی از دهان افتاده ام با تو اما قند لب های تو حل می گیردم علت غمگینی من از نبودن های توست تو نباشی غصه ها از هر علل می گیردم |محمود صادقی|

برچسب: تا نگاهم میکنی حالم پریشان میشود,تا تو نگاهم میکنی,تا تو نگاهم میکنی کار من, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

خشکیده است چشمه ی خودجوش آب ها حالا شده است نوبت نسل سراب ها از رودهای در جریان و جوان و بکر چیزی نمانده است به جز منجلاب ها کز کرده اند پنجره های تمام شهر خالی تر از همیشه شده قلب قاب ها میخوارگان هفت خط ناب معرفت افتاده اند در پی مُشتی خراب ها اهل نظر فروخته خود را به میوه ای تغییر کرده ذائقه ها، انتخاب ها آن قصه ها که پیشتر از عشق گفته اند باید که جستجو بکنیم از کتاب ها از ما کسی به سایه ی حافظ نمی رسد دیگر گذشته دوره ی شاخه نبات ها |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 6:16

دیدی که آخر بر سر دینم چه آوردی؟! مذهب ندارد چشم هایت، کافرم کردی آب از سرم دیگر گذشته غرق خواهم شد غرق دو دریای سیاهِ من درآوردی لب را نگز اینقدر ای سوهان اعصابم جلّاد زیبای خیابانی... چه خونسردی! من یک رعیت زاده ی بدبختِ دلبسته تو آن مرفّه زاده ی خوشبختِ بی دردی برگشته ام من بی تو از این جاده ی خاکی تو تا کجا رفتی که دیگر برنمی گردی |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

مثل هر چیز که فرهنگ خودش را دارد عشق هم آشتی و جنگ خودش را دارد دلی از سنگ و دلی خانه ای از آینه است هر بنا آجر خود سنگ خودش را دارد به سیه چردگی لیلی من خُرده مگیر گل این طایفه هم رنگ خودش را دارد لاک پشتی که به تنهایی خود خو کرده فارغ از برکه دلِ تنگ خودش را دارد از سپید و غزل شعر چرا بحث کنیم هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

نامش وطن باشد، وطن باشد، وطن باشد آری وطن باشد، ولی زندان تن باشد تلخ است عمری مرزبان کشورت باشی سهم تو از عمری فداکاری کفن باشد تلخ است در شهر خود از غربت بفرسایی همشهری ات تنها همین یک پیرهن باشد تلخ است، آری تلخ، دور از جان شیرین ات فرهاد باشی، شهرتت هم "کوهکن" باشد |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

باغ اناری، شاخه هایی پرثمر داری شاخِ نباتی، حافظی در زیر سر داری مویت قصیده، چشم هایت شاه بیت اند و جای لبت میخانه ای از شعر تر داری معمولی ام من با تمام دختران شهر تنها تو از دیوانگی هایم خبر داری هر دوره گردی عاملش که اقتصادی نیست در کوچه ها آوازه خوانی در به در داری هربار شعرم را که خواندی "آفرین" گفتی خوشحالم از اینکه به احساسم نظر داری |محمود صادقی|

برچسب: تنها تو از حسین توکلی,تنها تو از آرش آهنگری,تنها نشونم از تو,تنها نشان من از تو, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

تا از این قصه مرا تا دل تو راهی هست غصه ای نیست که در حاشیه اش چاهی هست راه بی مقصد عشق است و دو عاشق در آن جاده کوتاه، ولی فرصت همراهی هست دل به تاریکترین قسمت دنیا بستم غم ندارد شب اگر در سحرش ماهی هست چاک پیراهن من وصله پذیر است عزیز مرهم دست تو ای دوست هر از گاهی هست با من از قحطی احساس نگو بارانم! در دلم بغض هر اندازه که می خواهی هست |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

پشت نگاه پنجره، شب را سحر داده شبهای تنهاییِ دنیا را قمر داده حتی کنار کنج زندان هم گریزی هست در تنگنای این همه دیوار، در داده جز عشق نرخی در ازای لحظه هامان نیست هرکس که عاشق نیست عمرش را هدر داده جانم مصاف عشق جای بچه بازی نیست خون کرده دل را لخته لخته تا جگر داده معنای تبریک خدا را با تو فهمیدم یعنی خدا هم تا تو را دیده نظر داده |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:53

لحظه ی تلخ جداییست... چه پایان بدی چه غم انگیز هواییست... چه باران بدی رفتنت تلخ ترین حادثه ی امروز است تیتر روز خبرهاست... چه عنوان بدی قلب من بی تو چه دیوار بلندی شده است در دلم پنجره ای نیست... چه زندان بدی نسخه این است که با درد خودم خو بکنم غیر از این چاره نمانده است... چه درمان بدی فصل گرماست ولی سوز غریبی دارد می وزد باد مخالف... چه زمستان بدی... |محمود صادقی|

برچسب: لحظه ی تلخ جدایی, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 1:34

تا کی ملامت می کند هر صخره ای ما را دریا نبوده تا بفهمد حال دریا را باید که عاشق بود و بعد از آن قضاوت کرد رفتار تلخ نابهنجار زلیخا را هرگز پی عصیان نبود آن اولین عاصی می خواست در چنگ آورد لبخند حوا را هرکس که چشمش را ببیند خوب می فهمد گنجایش هفت آسمان در کمترین جا را عمری ست دور از چشم هایش آرزو دارم یکبار دیگر بهترین زندان دنیا را |محمود صادقی|

برچسب: لبخند حوا, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 1:34

من کتاب شعر هستم، جسم و جانم کاغذی ست ریشه و اصل و نژاد و دودمانم کاغذی ست پوستم از کاغذ است و گوشتم از کاغذ است چشم و گوش و دست و پا و استخوانم کاغذی ست صفحه به صفحه تمام سرگذشتم را بخوان فصل در فصل از زمین تا آسمانم کاغذی ست هیچکس تنهایی من را نمی فهمد، دریغ قسمتم این است شاید، دوستانم کاغذی ست واژه واژه حرف دارم با شما، آری شما حیف اما این زبان بی زبانم کاغذی ست |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 1:34

تر کنی لب را برایت بوسه ها جان می دهند امر امر توست، لبهایت چه فرمان می دهند؟! هیچ میدانی چگونه دوست تر می دارمت لحظه ای که چشم هایت بوی باران می دهند بی تو من دلتنگ هستم، با تو بس دلتنگ تر بادبان ها بیشتر دل را به طوفان می دهند ظهر شهریور گذشتی لحظه ای از شهر ما کوچه های شهر بوی ماه آبان می دهند پایتختی زاده هستی، نیست بی علت گلم اعتباراتی که دولت ها به تهران می دهند |محمود صادقی|

برچسب: بی تو من از نسل بارانم,بی تو من با بدن,بی تو من عیدی ندارم,بی تو من,بی تو من زنده نمانم,بی تو من میمیرم,بی تو منو پنجره های بسته,بی تو من چه کنم,بی تو من با بدن دانلود,بی تو من تنهاترینم, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 1:34

صفحه بندی